آرزو می کنم خوشبخت و شاد کنار هم باشید.

پ.ن8:سر راه برگشت براي پدر از اين دشت شقايق شقايق بردم....فهميدم امسال عيد من و مامان اينا از چي فرار كرديم...اينكه بشينيم سر سفره اي كه پدر كنارش نيست با همون لبخند مهربون...

لحظه اي با من باش...
اي شب به پاس صحبت ديرين خداي را
با او بگو حکايت شبزندهداريام
با او بگو چه ميکشم از درد اشتياق
شايد وفا کند بشتابد به ياريام
اي دل چنان بنال که آن ماه نازنين
آگه شود ز رنج من و عشق پاک من
با او بگو که مهر تو از دل نميرود
هر چند بسته مرگ، کمر بر هلاکِ من
اي آسمان به سوز دل من گواه باش
کز دست غم به کوه و بيابان گريختم
داري خبر که شب همهشب دور از آن نگاه
مانند شمع سوختم و اشک ريختم
................................................
بگذار سر به سينهي من تا که بشنوي
آهنگ اشتياق دلي دردمند را
شايد که بيش از اين نپسندي به کار عشق
آزار اين رميدهي سر در کمند را
بگذار سر به سينهي من تا بگويمت
اندوه چيست، عشق کدامست، غم کجاست
بگذار تا بگويمت اين مرغ خستهجان
عمريست در هواي تو از آشيان جداست
دلتنگم آنچنان که اگر ببينمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شايد که جاودانه بماني کنار من
اي نازنين که هيچ وفا نيست با مَنَت
تو آسمان آبي و روشني
من چون کبوتري که پَرَم به هواي تو
يک شب ستارههاي تو را دانهچين کنم
با اشک شرم خويش بريزم به پاي تو
بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت اي چشمهي شراب
بيمار خندههاي توام بيشتر بخند
خورشيد آرزوي مني گرمتر بتاب
میبخشمت بابت همه ماکارونیهای رشته ای که تو سبد خرید پای صندوق تبدیل به شکلی میشن!میبخشمت بابت همه آهنگای تخمی که از خواننده های تخمی میذاری و میخوای باهاشون ذوق کنم!میبخشمت بابت همه کتاب نخوندنات!از مطالعه فراری بودنات!از نوشتن بیزار بودنات!میبخشمت بابت همه از زیر بار سینما رفتن در رفتنات.میبخشمت بابت همه هیچوقت ظرف نشستنات!میبخشمت بابت همه شریک شدنات و "همه سهم غذامو تو خوردی"گفتنات!میبخشمت بابت همه دفعاتی که رفتیم رستوران لازانیا سفارش دادی.میبخشمت بابت روزای اول ازدواجمون که ناخونامو از ته ته چیدی!میبخشمت بابت روزای اول ازدواجمون که وادارم میکردی چای نخورم یا اگه میخورم روزی نصف استکان چای پررنگ با شکر فراوون و البته یخ بخورم!میبخشمت بابت سال دوم ازدواجمون که هر روز با یک کیک بزرگ خامه ای وارد خونه میشدی و هر روز سالاد الویه و ماکارونی با سس فراوون مایونزمون به راه بود و اون سرخکن سیب زمینی که در یک هفته هفت کیلو اضافه وزن بهمون داد!میبخشمت بابت سال سوم ازدواجمون که برنامه مسافرت خارجیمونو لحظه آخر کنسل کردی.میبخشمت بابت سال چهارم ازدواجمون که هر پنجشنبه مامانت اینا دعوت خونه ما بودن.میبخشمت بابت سال پنجم ازدواجمون که الکی الکی یک بچه گذاشتی رو دستم!همینطور بابت اون سه تا بچه ای که تا حالا بهم دادی!میبخشمت بابت سال ششم ازدواجمون که یک راهنمایی اشتباه کاری بهم کردی و مسیر زندگیمون عوض شد!میبخشمت بابت اون اشتباه مالی وحشتناکی که داید و همه جمع کرده هامونو به باد دادی!میبخشمت بابت همه بی سلیقه گیهات توی خرید گل!به خصوص اون دسته گل آفتاب گردونی که بیست تا هزاری بی زبون بابتش داده بودی برای تولدم!!!میبخشمت بابت همه یک سوال رو سیصد بار پرسیدن تا جواب دلخواهتو گرفتنت!میبخشمت بابت اینکه منو از ایتالیا گرفتی و چسبوندی به انگلیس!میبخشمت بابت اینکه مجبورم کرده بودی امضامو شبیه امضای تو کنم و منم جوجوه جغله و جوگیر شده؛تموم سی چهل تا امضای پای عقدنامه رو یک امضای عجق وجغ کج و کوله زدم!میبخشمت بابت همه مسافرتها و مسیرهایی که با ماشین میریم و نمیذاری من هایده بذارم!یا لااقل حمیرا!یا دست کم اندی!
ميبخشي ام بابت اینهمه بهونه گیری و نق زدن تو خرید هر چیزی از جمله خونه که دیگه مگه خوابشو ببینیم!ميبخشي ام بابت همه کم گذاشتنهام.ميبخشي ام بابت همه خودخواهیهام.ميبخشي ام بابت همه ناسازگاریهام.ميبخشي ام بابت همه بهونه گیریهام.ميبخشي ام بابت همه تنبلیهام.ميبخشي ام بابت همه نبودنهام. کم بودنهام.ميبخشي ام بابت همه بدیهای ریز و درشتم.ميبخشي ام بابت همه سر قرار کاشتنهات.ميبخشي ام بابت همه پنهان کاریهام.ميبخشي ام بابت همه حقیقت نگفتنهام.ميبخشي ام بابت همه "بی" های که دارم و "با" هایی که داری.
ممنونم؛میبخشی؛می بخشم؛ بابت همه چیزهایی که یادم نیست و یادت هست.میدونی چی دلم میخواد؟سالهای سال کنارم باشی.شاد و خوشبخت و سلامت.
..............................................
پ.ن:باورم نیست؛ ده ساله شدیم!راستش رو بخواین 15 ساله!عجب جوجه ای بودیم ازدواج کردیم!دیروز به همکار بیست و نج ساله ام میگفتم چقدر کوچولویی ازدواج داری میکنی!!!در عوض امروز که شیرینی دادم همکارا میگفتن فلانی رو از شیر گرفتن شوهرش دادن!گفتم مرد حسابی من سی سالمه!داشت دو تا شاخ در میاورد. منم خوش خوشانم شد!
پ.ن:جواب کامنتای پست قبل امشب.
........................
لحظه ای با من باش...
و گونه هایت
با دو شیار مّورب
که غرور ترا هدایت می کنند و
سرنوشت مرا
که شب را تحمل کرده ام
بی آن که به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،
و بکارتی سر بلند را
از رو سبیخانه های داد و ستد
سر به مهر باز آورده م
و آغوشت؛اندک جائی برای زیستن
اندک جائی برای مردن
و گریز از شهر؛که به هزار انگشت
به وقاحت؛پکی آسمان را متهم می کند
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد -
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم
ای پری وار درقالب آدمی
که پیکرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد!
حضورت بهشتی است
که گریز از جهنم را توجیه می کند،
دریائی که مرا در خود غرق می کند
تا از همه گناهان ودروغ؛شسته شوم
وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شود
| وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شوم... - 39 نظر |



خدا وکیلی بگو انصافه[خنده









...تبریک هزار بار دختر جان...قربون یو











































آرایه دختر 18 به بالا یعنی ترشیده! تو هم که دو سال ترشیده بودی بعد ازدواج کردی ! چی جوگیر میشی برا خودت بابا ...الان هم تویی هستی که فقط دو نفر دنبالشن
و اردک
گاهي فكر ميكنم چه زياد ...






ایشون در باب دیوث بودن مردها میفرمایند:

و جالب است که در باب خیانت آقایون میفرمایند:

مدیرعامل: من اصلن نمیخوام توی این مناقصه شرکت کنم
رئیس: من عمرن این پروژه رو با شما کار نمیکنم.
من: من از فرداپامو توی این شرکت نمیذارم.
.
.
ساعت هشت شب همون روز:
مدیرعامل:یک ساعت پای موبایل مخ منو میخوره که خلاصه اش میشه غلط کردم! شکر خوردم!فردا بیا اسنادو آماده کنیم!
رئیس: ساعت ده شب: بعد از یک ساعت که مخ مدیر عامل رو تیلیت کرده مخ منو میخوره که فردا منتظرتیم ها!
من:فردا روز تعطیله و سر صبح توی شرکتم!

1-تخم مرغ چهارعدد (600 تومان)۲- سیب زمینی دو عدد (300 تومان)3-ماکارونی شکیل تک (ازماکارونیهای دیگه متنفرم) یک بسته (70۰ تومان)4-ژامبون گوشت(مرغ هم میشه) سیصد گرم (3000 تومان) 5- کنسرو نخود فرنگی نصف قوطی (200 گرم) (200 تومان) 6- کنسرو ذرت شیرین نصف قوطی (200 گرم) (چهارصد تومان) 7-قارچ سیصد گرم (1500 تومان) 8- جوانه ماش یک بسته (600 تومان) 9- کاهو دو عدد متوسط (1000 تومان) 10- خیارشور سیصد گرم (1500 تومان) 11- سس مایونز کم چرب نصف یک شیشه کوچولو (800 تومان) 12-لیموی تازه چهار عدد کوچولو یا آبلیمو (500 تومان) 13- چاشنی لیمو و فلفل همیشک به مقدار لازم. 14- چاشنی شوید و موسیر گرندیس به مقدار لازم. 15- فلفل دلمه ای رنگارنگ سه عدد(میتونید نریزید).15- روغن زیتون به مقدار لازم.
روش تهیه:
ماکارونیها رو میپزید و آبکش میکنید.توی سبد میریزید و بعد آب سرد رو از روش عبور میدید.روغن زیتون رو کف دست میریزید اندازه یک قاشق و رشته ها رو باهاش ورز میدید.آهسته آهسته نه اینکه بچلونید.تا تمامی رشته ها آغشته به روغن بشه.بعد چاشنی لیمو فلفل سیاه رو میریزید به هر مقدار که دوست دارید معمولا اندازه یک قاشق سرپر خوبه.چاشنی شوید موسیر هم همینجا اضافه کنید و کمی ورز بدید.کمی هم نمک اضافه میکنید اندازه قاشق چایخوری.میذارید بمونه.قارچها رو خرد میکنید؛میتونید با کمی روغن
زیتون کمی تفت بدید؛یا موقع آبکش کردن ماکارونیها بریزید یک قل بخوره یا خام استفاده کنید.کاهو و فلفل دلمه رو شسته و خرد میکنید.سیب زمینی و تخم مرغ رو آب پز میکنید و به صورت مربعی میبرید.ژامبون رو به صورت نوارهای باریک میبرید.اگر غذاساز دارید اینجا خیلی به دردتون میخوره.در ظرف جداگونه ای جوانه ماش رو که شسته و خشک کردید با کاهو و فلفل دلمه و ذرت و نخود فرنگی آماده و آبلیمو و دو قاشق سس و ژامبون و سیب زمینی و تخم مرغ و خیارشور مخلوط میکنید.جالا رشته ها رو هم به این مواد اضافه کنید.کمی هم بزنید تا مخلوط بشه.حالا اگر سسش کمه میتونید کمی سس اضافه کنید.اگر تمایل دارید کمی سس هزارجزیره روی رشته ها اضافه کنید یا کمی سس فرانسوی ساندویچ؛ اون هم خوشمزه میشه.حتی کمی پنیر معموبلی هم میتونید روش رنده کنید.اگه دوست دارید چند پر گوجه فرنگی هم مخلوطش کنید.برای تزئین هم که خودتون اوستایید.از زیتون سیاه و سبز و جعفری و خیارشور و ذرت و نخود فرنگی و لبو استفاده کنید.برشهای میوه خشک هم به خصوص سیب و هلو جلوه و طعم ویژه ای بهش میده ازش غافل نشید.سالاد شما آماده است اون رو توی ظرف بکشید و خنک سرو کنید!نوش جون!چاشنی عشق فراموش نشه لطفن!
..........................................................
پ.ن:وای که از امررررررررررررررررررررررررررروز غم فردا رونخور عزيزم غصه دنيا رو نخور هر چی میشه بذار بشه بگو که فردا رو خوشه عزیزم یک دم دنیا رو خوشه
پ.ن:از امروز دنیا رو بهتر خواهم دید....رنگی تر....زیباتر....دوست داشتنی تر...
پ.ن:خنده ام میگیره چقدر این در اون در زدم امروز رو با تو نباشم و خوشحالم که بودم....که بودی....
پ.ن:شاید من پرتوقعم...نمیدونم....ولی دوست داشتم حالمو بپرسی....توقع نیست...فقط یک دوست داشتنه بچگانه بود و بس.مثل اینکه از تو یکی هیچ انتظاری نمیشه داشت.
پ.ن:یک مدت از خوندن و نظر دادن معافم کنید.لطفن.
................................................................
روی بال قاصدک گمت کردم
میدانم روزی روی بال قاصدک خواهمت یافت....میدانم....
چيزهايي را که از کفمان ميرود؛و باز نميگردد؛حق است که به خاطره تبديل کنيم و در حافظه نگه داريم؛اما نگذاريم که عشق در حد يک خاطره حقير و مصرفي شود.ترک عشق کنيم بهتر از آن است که عشق را به يک مشت ياد بي رنگ و بو تبديل کنيم؛يادهاي بي صدايي که صدا را در ذهن فرسوده خويش و نه در روح؛به آن مي افزاييم تا رياکارانه باور کنيم؛ که هنوز فريادهاي دوست داشتن را ميشنويم.باز هم صبر ميکنم.کمي ديگر.اما يکروز بايد به تمام حرفهايم گوش بسپاري؛يک خانه تکاني کاملن جدي؛يک خانه تکاني تا تمامي آنچه را که کهنگي پذير است؛دور بريزيم.دور دور دور.کهنه شده ها را؛نه قديمي ها را.من تسليم اين گردباد کوبنده ضد زندگي که اسمش را زندگي روزمره گذاشته اند نميشوم.زندگي روزمره همه زندگي است.ما اگر تمامي لحظه هاي زندگيمان را زندگي کنيم؛ديگر چندان جايي براي خاطره هاي عاشقانه احساسي رقت انگيز باقي نمي ماند.يک بار بايد عاشق ديگري شد.اما يکبار نبايد زندگي کرد.و زندگي را نبايد يک قطعه کامل غير قابل تقسيم به اجزا فرض کرد:يک گلدان؛يک کوزه؛ يک کاسه؛... نه....زندگي به اجزا بي شماري قابل تقسيم است که هر جز به تنهایی زندگیست.و کل زندگی باز هم زندگی.چه کنیم که نام جزئ و کل یکیست؟چه کنیم؟اما اگر قرار باشد که ما فقط یکبار زندگی کنیم؛زندگی چیزی بسیار زشت و مبتذل خواهد شد.همانطور که اگر دوبار عاشق شویم عشق چیزی بی اعتبار و بی معنی میشود.مگذار که عشق به عادت دوست داشتن تبدیل شود.عشق؛عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست؛پیوسته نو کردن خواستنی است که خود پیوسته خواهان نو شدن است و دیگرگون شدن.تازگی ذات عشق است و طراوت بافت عشق.چگونه میشود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟
از شباهت بیزارم.شباهت میان این آواز و آن آواز؛این کلام عاشقانه و آن کلام؛این نگاه و آن نگاه؛دیروز و امروز.از شباهت به تکرار میرسیم و از تکرار به بیهودگی و از بیهودگی به خستگی و نفرت.
نامه های عاشقانه پرشوز نوشتن؛از متداول ترین بازیهای مبتذل عصر ما شده استچرا که عشق را محک نمیتوان زد.و هیچ معیاری در کار نیست.عشق آنگاه که به واژه تبدیل شد و به نگاه و به آواز؛ و به نامه و به اشک و به شعر و درربسته بندیهای کاملن مشابه؛به مشتریان تشنه عرضه شد؛در هر بازار مسقفی هم میتوان آن را خرید و به معشوق هدیه کردو همین عشق را تحقیر کرده است.تولید انبوه راه را مدتهاست که بر نامکرر بودن عشق بسته است....
این بخشی از کتابی است که مدت سه ماه روی پاتختی خاک و البته دود میخورد و مهلت و انگیزه و اشتیاق تمام کردنش را ندارم..."یک عاشقانه آرام نادر ابراهیمی".روی صفحه اول این کتاب نوشته شده به دستخط خود آقای ابراهیمی:"این یک کتاب مسافر است؛خواهشمند است پس از مطالعه آن را در مکانی جا بگذارید؛یا به کس دیگری هدیه بدهید تا عشق به خاطره تبدیل نشود..." منکه این کار را نکرده ام،اینجا مینویسمش تا عشق به خاطره تبدیل نشود خدای ناکرده با این عمل شنیع من.
اين رو سيزده اسفند ۸۶ نوشته بودم.اينجا.حيف شدي.ميتونستي بازم عاشقانه هاي آرام بنويسي. مرگ براي تو زود نبود نادر؟
..................................................
چند ساعتی زودتر رفتیم تا برسیم به مراسم شمالستان.روزی که قرار بود روی تخت بیمارستان بگذرونم توی جاده بودم و این معجزه های عجیب و گاه گاه رو مثل یک هدیه آسمونی میپذیرم.توی جاده بودم و تمام بوهای رویایی برام زنده میشد.مثل یک بچه هیجان رفتن شمال رو داشتم.کم کم بوی جنگل جاشو به بوی خزه نمناک میداد و بعد هم بوی دریا.جای همیشگی نرفتیم اما بسی خوش گذشت.ضمن اینکه خیلی از بچه ها نبودن و از برنامه کنسل شدن و البته شب آخری همه دور هم بودیم.آخه دلشون طاقت نیاورده بود و ننه باباها رو دودر کرده بودن و پیچیده بودن سمت پاتوق همیشگی.
من و مانی خونسرد و بیخیال کوله ها رو پر از خوراکی و خرت و پرت کردیم و طبق معمول تنها چیزایی که جا گذاشتیم شونه و لباس زیر و شامپو و لیف و کیسه و قدیفه و زیر انداز و منقل و صندلی ساحلی و پتو و ملافه و دفترچه های بیمه بود.این عادتمونه.از همون لحظه اول بیرون رفتن میشمریم به ترتیب چی یادمون رفته!البته این مال وقتاییه که مسافرت یهویی پیش میاد و میخوایم بزنیم به دریا.
از چی بگم که شما زیاد دلتون نسوزه؟
اگه دختری رو دیدید که لباس اس÷رت نایک قرمز پوشیده و موهای ژولی پولیشو توی یک دستمال سر آبی پیچیده و شلوارش کنار خط داره با یک خط پهن نقره ای و داره توی جنگلای النگدره که هواش به غایت لطیفه و مه خفیفی روی زمینه و درختهاش روسری نقره ای مه رو سر کردن و پرنده هاش با چه چهشون سکوتش رو شکستن و ساعت هم شش صبحه و خونسرد و بیخیال با معشوق سابق میدوه؛ اون من بودم.
اگه دختري رو ديديد كه روي خط سفيد وسط جاده نشسته و داره از هيجان نزديك شدن يك دويست و شش با سرعت صد و بيست تا رو ميچشه؛ اون من بودم.
اگه دختری رو دیدید که لب آب نشسته و مانتوی سفید داره و روش سویشرت صورتی پوشیده و قلاب انداخته تو آب و خیس رویاهاشه و ماهیها هی قلابشو تک میزنن و از اینکه نمیکشتشون بالا کلافه میشن میذارن میرن؛ اون من بودم.
اگه دختری رو دیدید که سوار تاب فلزی پارک جنگلی شده و یک نفر محکمتر و محکمتر هلش میده و اونم هوای صاف جنگل رو میده توی ریه هاش با ولع تموم؛ اون من بودم.
اگه دختری رو دیدید که توی حیاط ویلای کناریتون کنار منقل شيشليك گل در کف و می در بر و معشوق به کام است و چشاشو از فرط مستی نمیتونه باز بذاره و میخونه و میرقصه و شمع محفل دوستاش شده ؛ اون من بودم.
اگه دختری رو دیدید که حمید عسکری گذاشته توی ضبط و تا درجه آخر بلندش کرده و بارون ریز و ملس و نم نم میزنه و یک چوبشور بر لبشه و با سرعت صد و بیستا میره نه کمتر نه بیشتر؛ اون من بودم.
اگه دختری رو دیدید که شب رو چادر برداشته برده توی جنگل که همین بغلدستشه تنها به علاوه یک عدد معشوق سابق و به دلخوری شوهرش توجه نکرده آتیش به پا کرده و از بارون خیس شده و تا شب سگ لرز زده؛ اون من بودم.
فهمیدم خوشبختی چه ساده است.اونقدر ساده که توی مشتام جا میشد.توی یک ترانه از حمید عسکری و اون عقب ماشین نشستن و دو تا مرد زندگیتو کنار هم جلوی ماشین نشوندن و دستتو از پنجره ماشین بیرون بردن و اجازه دادن که خنکای باقیمونده از بارون شب قبل صورتت رو نوازش کنه.
مدتها بود نمیتونستم و دست و دلم نمیرفت از مسافرتهامون بنویسم.شاید درست از آخرین باری که منو لای خاطره ها جا گذاشتی و بیرحمانه رفتی.میدونم با این جمله ام آتیش میگیری.واسه همین هی تکرارش میکردم.کم بودی.برای هزاران هزار بار اشاره انگشت به جوجه شاهین روی س÷ید دال کم بودی.برای هزاران نگاه مخملی مشکی به آبی دریا ÷اشیدن.برای هزاران اشاره ابرو و زمزمه لب.کم بودی.برای هزار بار دیگه فشردن دستم و برای هزار بار دیگه توی چشمام نگاه کردن.کم بودی.فرصت هزاران خندیدن به یورتمه رفتن من با اسب سیاه چموش کم بود.فرصت هزاران نت شیش و هشت. کم بودی برای هزاران زیر باران رفتن و خیس شدن.کم بودی برای هزار بار تقلبهای ریز بازی.برای هزاران بلوف رو کردن پوکر.کم بودی.برای هزاران شب بیداری و شب زنده داری.کم بودی برای هزار بار دیگر رویا.برای سکوت جنگل هزاران بار تو را کم خواهم آورد.برای بوی نمناک خزه هزار بار تو را کم دارم.برای حس لزجی شب رو به س÷یده تو را کم دارم.برای تو تو را کم دارم.برای هزاران سلام.به فرصت هزاران سخن و به خاطر هزاران مژه بر هم زدنهای مهربانت کم دارم.به فرصت هزاران سحرخیزی تو را کم دارم.برای هزاران اطراق.روی کف ÷وش جنگل.زیر آبی ستاره ها.توی دامن شب.برای هزاران بار چشم بر هم گذاشتن و زمزمه کردن که چه دیر زمانیست که ستاره ها سقف چشمانمان نبوده.برای هزاران اعترافت به دلتنگیهای گاه و بیگاهت.کم بودی برای فرصت دوباره داشتن دستهایت هزاران بار.کم بودی برای بخشایش هزاران نوازش از حریر دستانت بر خواب موهایم.كم بودي.به اندازه هزاران وهم كم بودي.براي هزاران جرعه مي نوشيدن با حسرت؛ براي هزاران بار نگاه آبي نقره فام كم بودي.براي هزاران هزار اشاره هاي بي پايانت به نبودنهايم توي بودنهايت.كم بودي براي هزاران بار لمس سرانگشتانم.کم بودی برای هزاران لحظه اخم های گاه و بیگاه.کم بودی برای هزاران هزار بار شانه شدن بر هق هق اشکهایم.کم بودی برای اعتراف سنگینم.هزار بار کم بودی.برای هزار فرصت سلام و فقط یک خداحافظ.
.....................................
پ.ن:بعضی حسها رو برای قاب گرفتن باید نوشت.باید همون لحظه قابشون بگیری.زود تموم میشن.بعضی نوشته ها توی لحظه زندگی میکنن.احساس میکنم چقدر اکنون زبونم برای نوشتن و به زنجیر کشیدن اونهمه حس الکنه.خستگی و گرسنگی مزید بر علت اما قول داده بودم دیگه.
پ.ن:تو راه رفتن خانواده آقای روانشاد(همون گل گیج خودمون)از آوردن ماشین امتناع کرده بودن هوار ما شده بودن.آقای گل گیج که مدام توی ماشین سیگار میکشید و ماشینو به گند کشید.بچه روانشاد که پیله کرده بود سی دی چیه و چرا رو بذاریم توی ماشین و بلندش کنیم و هیشکی حرف نزنه که اون میخواد گوش کنه!خانم روانشاد هم هی دستور ترانه درخواستی میداد و یک باکس سی دی با خودش آورده بود که توش پر از آهنگای جواد یساری و امثالهم و آهنگای هندی و نانسی عجرم و این چیز شعرا بود که بلندشم میکرد و من و مانی از خجالت آب میشدیم!اصرار هم داشت که هی سی دیهای اونو بذاریم و نذاشت خود بیچاره ام که یک سی دی با مشقت سلکت کرده بودم رو گوش بدم.اینا هم جهنم؛از همه بدتر این بود که هر وقت نگاش میکردی میدیدی هدفون توی گوششه و داره آهنگای موبایلشو گوش میده و اصرارش به اینکه برینه توی اعصاب ما نمیدونم چی بود آخه؟خدایی بعضی آدمها خیلی بی ملاحظه اند.
پ.ن:همگی بچه های اکیپ با اجازتون یکی دو دور شکار دوربینای پلیش شدن!یک جا مانی خواست سبقت غیر مجاز بگیره یک لباس سبز شبرنگ رو دید وسط بلوار جفت کرد زد روی ترمز نگو طرف باغبون بود که با پلیس اشتباه گرفته بود!!!حلاصه پلیس محترم از جانب ما فقط سیصدتایی کاسب شد.
پ.ن:وسط میدون اصلی شهر شمالی دو تا پیکان و سه تا پراید حرکات ژانگولربازی از خودشون در آورده بودن.ازین جلف بازیا که دور پلیسی بزنی و دور خودت چند بار بچرخی و البته خیلی هماهنگ بودن.خیلی صحنه باحالی بود.منم که عشق این چیزا دوربین رو درآوردم زود صحنه رو شکار کردم.مانی و اطرافیان هی به اونا فحش میدادن که راه مردم رو بند آوردن و مانی هی به من میگفت فیلم نگیر اینا خوششون میاد پررو میشن و از این حرفا.منم گوشم بدهکار نبود و دلم رو برای بساط یوتیوب صابون میزدم.ده دقیقه با غرغرای مانی و زرزرای بقیه که مخالف این حرکت من و کار اونا بودن با مشقت فیلم گرفتم و بعدش آخرش دیدم ای دل غافل!بلایی که سر لنگ دراز اومد سر منم اومده!از ذوقم اصلن دکمه ریکورد رو نزده بودم!ا(لبته لنگ دراز میگه دکمه پلی رو نزده!).خلاصه که ریده شد تو حالم و بقیه هم میگفتن مانی راضی نبود حقته و قاه قاه میخندیدن.
پ.ن:یک کامنت خصوصی از طرف پرشین بلاگ برای ما اومده که "یکشنبه 12 خرداد1387 ساعت: 12:18 توسط:پرشین بلاگ
با سلام
وبلاگ شما در بین 100 وبلاگ برتر نظر سنجی پرشین بلاگ قرار دارد از شما دعوت میکنیم در مراسمی که به همین مناسبت برای تقدیر از وبلاگ نویسان برتر ترتیب داده شده است شرکت فرمائید . برای ثبت نام و دریافت اطلاعات بیشتر می توانید از روز یکشنبه یازدهم خرداد بین ساعات 16 تا 20 با تلفن های زیر تماس حاصل فرمایید . "
مام که ببو گلابی نیستیم همچین چیزی رو باور کنیم!به فرضم که شوخی نباشه و اینطور باشه(که بود هم!با اجازه گویا چهل و هشت شدیم!!!!زنگ زدیم و ته توشو درآوردیم)؛ کی جرات میکنه بره؟داشتم با دوستی که اونم گویا جزو صد وبلاگ برتر شده!!صلاح مشورت میکردم مرده بودیم از خنده.گفتیم آره خلاصه ما ژیگول پیگول میکنیم بریم جایزه مون رو بگیریم از این در میایم تو و از اون در سر -دار را-دان( به قول مانی سر-دار ریدن!) مینی بوس گذاشته و هممون رو میریزن توش میبرن!فردا هم میشه تیتر روزنامه ها که صد تا از اراذل و اوباش وبلاگ نویس پر.نو نگار رو گرفتیم! (خدایی وبلاگهای برگزیده ای که من و سهیل و لنگ دراز و ....باشیم غیر اینه؟!!!من که همش دارم از اون آقاهه مینویسم!سهیل که طرف رو میچسبونه س-ینه دیوار!لنگ دراز هم که هی عکس صکسی از خودش و بر و بچ میذاره!هی ر به ر!)اونوقت دیگه حتی جامعه روشنفکرا هم ازمون حمایت نمیکنه و برای آزادیمون امضا هم جمع نمیکنه! آخه کدوم روشن فکری با پای خودش میره توی تله؟با همه اینها؛من تصمیم گرفتم برم.مثل یک بچه خوب ثبت نام کردم و اسم و مشخصات دادم.هر کی هم میخواد بیاد و دعوت شده یک ندا بده با هم بریم.همینجوری دور هم باشیم خوش میگذره!خلاصه هنوز هم ناباورم به این مسئله؛ با این حال از حمایت همتون متشکرم.برام ارزشمنده واقعن.
پ.ن:دیگه با اجازه بریم بخوابیم.زیاد وراجی کردیم.آخه شما نمیدونید وقتی آدم پنج شبانه روز نه خواب داشته باشه نه خوراک یعنی چی؟!پ.ن:تصاویر رنگی فردا!لحظه اي با من باش...
.................................................
آغاز من ، تو بودي و پايان من تويي
آرامش پس از شب توفان من تويي
حتي عجيب نيست، که در اوج شک و شطح
زيباترين بهانه ايمان تويي
احساسهايي از متفاوت ميان ماست
آباد از توام من و ، ويران من تويي
آسان نبود گرد همه شهر گشتنم
آنک ، چه سخت يافتم :" انسان " من تويي
پيداست من به شعله تو زنده ام هنوز
در سينه من ، آتش پنهان من تويي
هر صبح ، با طلوع تو بيدار مي شوم
رمز طلسم بسته چشمان من تويي
هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگي است
تنهاي من ! نهايت عرفان من تويي.